مردی که از کوره تا حافظیه آمد
امروز، شانزدهم مهرماه، شیراز میزبان مردی است که سالها از دل آتش و آهن، زندگی ساخت. مردی که نامش با کورهبلند گِره خورده بود و رِد پایش در تاریخ ذوبآهن اصفهان و صنعت فولاد ایران باقی خواهد ماند« مهندس سیروس موتمن» پدر کورهبلند ایران، امروز در شیراز به خاک سپرده میشود.
سرنوشت، او را از کنار آتشهای سرکش کوره بلند به شهر شعر و غزل رساند. انگار قرار بوده آخرین فصل زندگی مردی که سالها با آتش سر و کار داشت، در شهری نوشته شود که حافظ در آن از عشق، زندگی و ماندگاری انسان گفته است.
بیستم مهرماه، تنها چهار روز دیگر، شیراز به احترام «حافظ» میایستد. شاعری که قرنهاست از رفتن آدمها گذشته و از ماندن نامها گفته است و امروز، پیش از آنکه شیراز در روز بزرگداشت حافظ به استقبال غزلهای او برود، مردی از نسل نخستین سازندگان صنعت فولاد ایران را در آغوش خاک میگیرد.
چه همنشینی غریبی است؛ کوره و غزل، آتش و حافظ، ذوبآهن و شیراز.
مهندس موتمن، سالهای عمر حرفهای خود را در جایی گذراند که آهن، پیش از آنکه به محصول تبدیل شود، باید از دل آتش عبور کند. کوره بلند برای او فقط یک واحد صنعتی نبود بخشی از زندگیاش بود. او با صدای کورهها زندگی میکرد و شاید به همین دلیل است که این بیت برای روایت زندگی او بیش از همیشه معنا پیدا میکند:
«جان من کوره است، با آتش خوش است»
برای مردی که کوره را خانه خود میدانست، این فقط یک بیت شعر نیست؛ خلاصه یک زندگی است. زندگی مردی که آتش را دید، با آن کار کرد، از آن هراس نداشت و بخش مهمی از دانش و تجربه صنعت فولاد ایران را در کنار همان آتش به نسلهای بعد، سپرد.
امروز اما کورههای ذوبآهن بیآنکه بدانند،یکی از مردان خود را بدرقه میکنند. آن سوی اصفهان، کورهها همچنان میدمند و فولاد همچنان از دل کارخانه عبور میکند اما برای کسانی که مهندس موتمن را میشناختند، بخشی از تاریخ ذوبآهن امروز آرامتر شده است.
خوب میدانم که بعضی آدمها را نمیتوان فقط با عنوان شغلیشان معرفی کرد. بعضیها بخشی از حافظه یک سازماناند. نام شان در میان اسناد و احکام مدیریتی نمیماند؛ در راهروها، در کورهها، در خاطرات کارکنان و در روایت نسلهای بعد ادامه پیدا میکند. مهندس موتمن از همین جنس بود.
امروز شیراز او را به خاک میسپارد اما شاید خاک، پایان آدمهایی نباشد که برای ساختن چیزی بزرگتر از خودشان عمر گذاشتهاند.
چهار روز دیگر و در بیستم مهرماه، مردم و دوستداران شعر در شیراز از حافظ خواهند گفت. از شاعری که قرنهاست غایب است اما هنوز حضور دارد.
و شاید راز ماندگاری همین باشد:
آدمها میروند، اما آنچه ساختهاند و آنچه به دیگران آموختهاند، میماند.
مهندس موتمن امروز از میان ما میرود اما صدای کورهبلند و خاطره روزهای ساختن ذوبآهن، همچنان بخشی از روایت او خواهد بود.
شیراز، امروز مردی را به خاک میسپارد که زندگیاش با آتش گذشت. مردی از سرزمین فولاد که حالا آرام گرفته است.
و چه زیباست که آخرین منزل او، شیراز باشد. شهری که چند روز دیگر، به احترام حافظ، دوباره پر از شعر خواهد شد.
شاید اگر امروز حافظ در میان ما بود، برای مردی که عمرش را پای کوره گذاشت، غزلی میسرود. غزلی برای مردی که با آتش زیست و سرانجام به خاک سپرده شد.
کورهها روشن میمانند، کارخانه ادامه میدهد، فولاد راه خود را پیدا میکند
اما نام سیروس موتمن، برای همیشه در حافظه ذوبآهن اصفهان خواهد ماند.
امروز، شانزدهم مهرماه، شیراز پیکر او را به خاک میسپارد و بیستم مهرماه، شهر حافظ دوباره از ماندگاری سخن خواهد گفت.
شاید این، بهترین روایت برای بدرقه مردی باشد که تمام عمرش را در کنار آتش گذراند:
آتش خاموش میشود، آدم میرود؛
اما بعضی نامها، مثل فولاد، در تاریخ میمانند.
سمیه ایزدی
















