اخبار ویژه

گام‌های بلندی که نیشکر برای رونق جوامع محلی برداشته است؛ سهم صنایع‌دستی خوزستان از سفره شیرین نیشکر علی صفی خانی سرپرست مدیریت عملیات نفت و گاز مارون شد از احیای قلب تولید تا ریل توسعه نماینده اهواز: کارگروه بررسی طرح پل عنافچه به دستور استاندار خوزستان تشکیل شد شلاق‌ بی‌برقی، بر پیکر خسته‌ از جنگ فولادخوزستان اخبار گروه سرمایه گذاری تصویب سود ۶۵ تومانی در مجمع «وسپهر» بازدید میدانی سرپرست دانشگاه پیام نور خوزستان از مراکز ایذه؛ پیگیری نزدیک مشکلات دانشجویی دکتر  مجتبی مروج، سرپرست دانشگاه پیام نور استان خوزستان,به همراه هیئت همراه، با حضور در شهرستان ایذه از مراکز آموزشی این دانشگاه بازدید به عمل آورد ذوب‌آهن اصفهان در آستانه جهشی دوباره؛هم‌افزایی مدیریت تخصصی افضلی با رویکرد توسعه‌گرایانه لله‌گانی بازگشت تیم اصلی مذاکرات ایران؛ چه کسانی در سوئیس ماندند؟ خطر بی‌انگیزگی کارکنان: آفت پنهان موفقیت سازمان/ حسین کریمی از بلاتکلیفی تا اطمینان‌بخشی؛ وزیر ارشاد: موضوع آگهی‌های دولتی انجام می‌شود و جای نگرانی نیست

34

ادبیاتی از رساله خط سخن دری /غفور اسکندری سبزی

  • کد خبر : 787
  • 23 مرداد 1401 - 13:46
ادبیاتی از رساله خط سخن دری /غفور اسکندری سبزی

هیچ می‌دانی خداوند از چه رو داده انسان را هزاران رنگ و بو نیک می‌دانم هنرورز است او منشاء صد پند و اندرز است او از میان این همه خلق و نفوس او هنرمندی نشانید و جلوس ای محب جمله‌ی آل بتول وی حبیب هم خدا و آن رسول این‌که داری عزم راسخ چون امیر […]

هیچ می‌دانی خداوند از چه رو
داده انسان را هزاران رنگ و بو
نیک می‌دانم هنرورز است او
منشاء صد پند و اندرز است او
از میان این همه خلق و نفوس
او هنرمندی نشانید و جلوس
ای محب جمله‌ی آل بتول
وی حبیب هم خدا و آن رسول
این‌که داری عزم راسخ چون امیر
هم ز جا خیز و بیا دولت بگیر
عهد کردی پا نهی در راه خط
نکته ها یابی تو از حرف و نقَط
یک نصیحت دارمی هان گوش‌ دار
ره دراز و این دو راهی هوش دار
این که خیام گفته آن راه دراز
کس نیامد تا که گوید یک دو راز
راه وصل است و دگر آن گم‌رهی
خوش همی‌باشد ز وصلش منتهی
هر که شد با نور حق آمیخته
آرد کرده است و الک آویخته
رنج و سختی ها کشیده روز و شب
بهر وصل او شده جانش به لب
بر نمی گردد دو باره از سفر
آن که پوشد رخت بالایی به بر
گر طلب کردی طرب خواهی نمود
راز خوش‌بختی تو در یابی چه زود
چون نهادی اندر این وادی قدم
هست گردیدی ز فانی و عدم

فرق تو با دیگری این است هان
وان چو پوستینی بود او را تو جان
تا که ادعونی بگفتی ای حبیب
سوی تو کرده اشارت آن طبیب
او تو را از جمله‌ی خلقی گزید
رشته ها از گردن جهلت برید
هم هنر داده تو را هم ملک جان
لطف هایی آشکارا و نهان
خواستم شرح دل خود کم کنم
مختصر زین قصه های غم کنم
لطف او کرده نظر بر روی من
پای بنهاده کنون در کوی من
مهر حق هر جا که راهی می‌نهد
پیش او صد فکر واهی می‌جهد
هم خط و هم روی خوبت داده او
هم که چنگ و دف بُوَد هم باده او
هرچه گویم مختصر زین مثنوی
نکته ها مانده ملیح و معنوی
خط چو دریایی بود ما یک حباب
او کلام موسیقی ما چون رباب
زخمه ای در تار و پودم می‌زند
یک ندا هر دم به بودم می‌زند
او طریق سینه چاکان می دهد
راه عشق خط پاکان می‌دهد
هم قلم داده مرا هم مصحفی
کاغذی در دست و دل اندر کفی
این همه ابیات نغز و دل‌نشین
بیت ها شیرین و الفاظِ وزین
گفته اند و باز می ماند به جا
می‌کشاند عشق مجنون تا کجا
هان بگفتا شاعری در واپسین
جمله ای با اشک و چشمان نمین
کو مبادا بهره مند از وی خسیس
جزیکی خوش‌خوانی و زیبا نویس

لینک کوتاه : https://havaybana.ir/?p=787

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.