اخبار ویژه

گام‌های بلندی که نیشکر برای رونق جوامع محلی برداشته است؛ سهم صنایع‌دستی خوزستان از سفره شیرین نیشکر تقدیرنامه ای برای سرداراسدبختیاری ویادی ازانقلاب مشروطیت نقدی بر رویکرد علی خضریان؛ قانون‌مداری یا برخوردهای گزینشی با مدیران زاگرس؟ گلایه پدر قهرمان کشتی فرنگی جهان از بی‌توجهی مسئولان بازدیدفرماندار اندیکا ازپژوه آسفالت معابر روستایی درخشش علمی فرزند ایذه در عرصه بازاریابی دیجیتال نخستین رویداد تجلیل از بانوان تئاتر استان خوزستان «آبان‌بسپار توسعه» واحد نمونه استاندارد کشور شد/تقدیر از مدیرعامل نیشکر در همایش روز جهانی استاندارد شهردار منطقه هشت اهواز خبر داد: همکاری شرکت توسعه نیشکر برای پیشگیری از آب‌گرفتگی اهواز پیام تبریک جناب آقای دکتر عسکری مدیر محترم شعب بانک مسکن استان خوزستان ۲۰ مهر ۱۴۰۵ مدیرعامل توسعه نیشکر در بازدید از سیل‌بندهای شعیبیه شوشتر: تجربه سیلاب گذشته، مبنای شناسایی و ایمن‌سازی نقاط بحرانی است/ایمن‌سازی ۲۶۰ کیلومتر سیل‌بند برای حفاظت از روستاهای همجوار نیشکر

♥37

ادبیاتی از رساله خط سخن دری /غفور اسکندری سبزی

  • کد خبر : 787
  • 23 مرداد 1401 - 13:46
ادبیاتی از رساله خط سخن دری /غفور اسکندری سبزی

هیچ می‌دانی خداوند از چه رو داده انسان را هزاران رنگ و بو نیک می‌دانم هنرورز است او منشاء صد پند و اندرز است او از میان این همه خلق و نفوس او هنرمندی نشانید و جلوس ای محب جمله‌ی آل بتول وی حبیب هم خدا و آن رسول این‌که داری عزم راسخ چون امیر […]

هیچ می‌دانی خداوند از چه رو
داده انسان را هزاران رنگ و بو
نیک می‌دانم هنرورز است او
منشاء صد پند و اندرز است او
از میان این همه خلق و نفوس
او هنرمندی نشانید و جلوس
ای محب جمله‌ی آل بتول
وی حبیب هم خدا و آن رسول
این‌که داری عزم راسخ چون امیر
هم ز جا خیز و بیا دولت بگیر
عهد کردی پا نهی در راه خط
نکته ها یابی تو از حرف و نقَط
یک نصیحت دارمی هان گوش‌ دار
ره دراز و این دو راهی هوش دار
این که خیام گفته آن راه دراز
کس نیامد تا که گوید یک دو راز
راه وصل است و دگر آن گم‌رهی
خوش همی‌باشد ز وصلش منتهی
هر که شد با نور حق آمیخته
آرد کرده است و الک آویخته
رنج و سختی ها کشیده روز و شب
بهر وصل او شده جانش به لب
بر نمی گردد دو باره از سفر
آن که پوشد رخت بالایی به بر
گر طلب کردی طرب خواهی نمود
راز خوش‌بختی تو در یابی چه زود
چون نهادی اندر این وادی قدم
هست گردیدی ز فانی و عدم

فرق تو با دیگری این است هان
وان چو پوستینی بود او را تو جان
تا که ادعونی بگفتی ای حبیب
سوی تو کرده اشارت آن طبیب
او تو را از جمله‌ی خلقی گزید
رشته ها از گردن جهلت برید
هم هنر داده تو را هم ملک جان
لطف هایی آشکارا و نهان
خواستم شرح دل خود کم کنم
مختصر زین قصه های غم کنم
لطف او کرده نظر بر روی من
پای بنهاده کنون در کوی من
مهر حق هر جا که راهی می‌نهد
پیش او صد فکر واهی می‌جهد
هم خط و هم روی خوبت داده او
هم که چنگ و دف بُوَد هم باده او
هرچه گویم مختصر زین مثنوی
نکته ها مانده ملیح و معنوی
خط چو دریایی بود ما یک حباب
او کلام موسیقی ما چون رباب
زخمه ای در تار و پودم می‌زند
یک ندا هر دم به بودم می‌زند
او طریق سینه چاکان می دهد
راه عشق خط پاکان می‌دهد
هم قلم داده مرا هم مصحفی
کاغذی در دست و دل اندر کفی
این همه ابیات نغز و دل‌نشین
بیت ها شیرین و الفاظِ وزین
گفته اند و باز می ماند به جا
می‌کشاند عشق مجنون تا کجا
هان بگفتا شاعری در واپسین
جمله ای با اشک و چشمان نمین
کو مبادا بهره مند از وی خسیس
جزیکی خوش‌خوانی و زیبا نویس

لینک کوتاه : https://havaybana.ir/?p=787

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.